هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
83
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
گرفته ، به سرش گذاشت و توى اتاق ، اينطرف [ و ] آنطرف ، كوركورانه رفته ، كيف بغلى يحيى خان را كه گذاشت روى ميز ، برداشته ، به دستش داد . چشمش را باز كرده ، كاغذ را خواندند . همين را نوشته بود . تمام تعجب كردند . واقعا كار غريبى بود . يكى ديگر نوشته بود چراغ ديواركوب را خاموش كند . با چشم بسته رفت و چراغى را كه گفته بود ، خاموش كرد . بعد از اينها كاردى را داد به يك نفر و گفت : چشمم را مىبندم . كسى اين كارد را به يك نفر ديگر اشاره كند و پنهان كند . دو نفر پسر اين كار را كردند . دستمالان ، پسر اولى و دويمى را گرفته و رفت كارد را هم كه در جاى سختى پنهان كرده بودند ، پيدا كرده ، چشمش را باز كرد . همه دست زدند . چندين كارهاى ديگر هم كرد . در آخر ، پولى جمع كرده ، مردم متفرق شدند . روز شنبه ، 22 فوريه 1913 م . ؛ [ 15 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] امروز قبل از ظهر رفتم نزديك هتل ، كليسايى است . او را ديدم . بعد از ظهر رفتم [ به ] منتكارلو ، ولى دير بود . سه و نيم ، نزديك چهار رسيديم . در آنجا يحيى خان از ما جدا شد . ما رفتيم بالا به هتل ريويرا « 1 » . چاى خورده ، خواستم بروم باغش را گردش كنم . دير بود . هوا تاريك شده [ بود ] . خيلى باغ و چشمانداز خوبى دارد . حيف كه دير بود . پايين آمدم . جلو راه ميوهفروشى است . قدرى پرتقال [ و ] نارنگى خريده ، روانهء گار شده ، ترن گرفته ، آمديم [ به ] نيس . يحيى خان كه شب آمد ، گفت : با جناب ضياء الملك رفتم بوليو . « 2 » جاى خوبى است . فردا من [ به ] آنجا مىروم . روز يكشنبه ، 23 فوريه 1913 م . [ 16 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] صبح جايى نرفتم .
--> ( 1 ) . Riviera . ( 2 ) . Beuulieu .